حكيم ابوالقاسم فردوسى
1040
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كنم زنده بر دار جايى كه هست * اگر سرفرازست و گر زير دست بزرگان كه شاهان پيشين بدند * ازين كار بر ديگر آيين بدند بد و نيك با كارداران بدى * جهان پيش اسب سواران بدى خرد را همه خيره بفريفتند * بافزونى گنج نشكيفتند مرا گنج دادست و دهقان سپاه * نخواهم بدينار كردن نگاه شما را جهان باز جستن بداد * نگه داشتن ارج مرد نژاد گرامى تر از جان بدخواه من * كه جويد همى كشور و گاه من سپهبد كه مردم فروشد بزر * نيابد بدين بارگه بر گذر كسى را كند ارج اين بارگاه * كه با داد و مهرست و با رسم و راه چو بيدار دل كارداران من * بديوان موبد شدند انجمن پديد آيد از گفت يك تن دروغ * ازان پس نگيرد بر ما فروغ ببيدادگر بر مرا مهر نيست * پلنگ و جفا پيشه مردم يكيست هر آن كس كه او راه يزدان بجست * به آب خرد جان تيره بشست بدين بارگاهش بلندى بود * بر موبدان ارجمندى بود بنزديك يزدان ز تخمى كه كشت * بيابد بپاداش خرم بهشت كه ما بىنيازيم ازين خواسته * كه گردد بنفرين روان كاسته گر از پوست درويش باشد خورش * ز چرمش بود بىگمان پرورش پلنگى به از شهريارى چنين * كه نه شرم دارد نه آيين نه دين گشادست بر ما در راستى * چه كوبيم خيره در كاستى نهانى به دو داد دادن به روى * بدان تا رسد نزد ما گفت و گوى بنزديك يزدان بود ناپسند * نباشد بدين بارگه ارجمند ز يزدان و ز ما بدان كس درود * كه از داد و مهرش بود تار و پود اگر دادگر باشدى شهريار * بماند بگيتى بسى پايدار كه جاويد هر كس كنند آفرين * بران شاه كآباد دارد زمين [ داستان بابك - موبد كسرى - و ديوان سپاه دادنش ] ز شاهان كه با تخت و افسر بدند * بگنج و بلشكر توانگر بدند نبد دادگرتر ز نوشين روان * كه بادا هميشه روانش جوان نه زو پر هنرتر بفرزانگى * بتخت و بداد و بمردانگى ورا موبدى بود بابك بنام * هشيوار و دانا دل و شادكام به دو داد ديوان عرض و سپاه * بفرمود تا پيش درگاه شاه بياراست جايى فراخ و بلند * سرش برتر از تيغ كوه پرند بگسترد فرشى برو شاهوار * نشستند هر كس كه بود او به كار ز ديوان بابك بر آمد خروش * نهادند يك سر بر آواز گوش كه اى نامداران جنگ آزماى * سراسر باسب اندر آريد پاى خراميد يك يك بدرگاه شاه * بسر بر نهاده ز آهن كلاه زره دار با گرزهء گاوسار * كسى كو درم خواهد از شهريار بيامد بايوان بابك سپاه * هوا شد ز گرد سواران سياه چو بابك سپه را همه بنگريد * درفش و سر تاج كسرى نديد